
رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !
معلم : میتونی بگی چرا فلامینگو یک پاش رو بالا نگه میداره؟
شاگرد: چون اگه دوتا پاش رو بالا نگه داره میفته![]()
![]()
------------------------------------------------------------------------------------------------------
به حلزون میگن یک دروغ شاخدار بگو
میگه دویدم و دویدم سرکوهی رسیدم![]()
![]()
---------------------------------------------------------------------------------------------------
قاضی به دزد میگه خجالت نمی کشی این بار دوم که میارنت اینجا
دزد میگه شما که باید بیشتر خجالت بکشی هر روز اینجایی![]()
![]()